شهر رمان

متن مرتبط با «پنجم» در سایت شهر رمان نوشته شده است

رمان کجایی قسمت پنجم

  • نیلوبلاگ

    بچهها کامنت نمیزارید اگه کامنت نزارید منم دیگه ادامه ش نمیدم صدای شکستن اومد سریع دویدم سمت در اتاق مازیار نگرانش بودم ضربه ی بدی بهش خورده بود در زدم داد زد مهدی برو...خواهش میکنم برو صدای گریه ش میومد پشت در اتاقش نشستم مازیار مغرور خاندان گریه میکرد بعد چند دقیقه صداش قطع شد حتی صدای هق هق اش هم نمیومد در زدم جواب نداد نکنه.... نه نه اون گفت کار احمقانه ای نمیکنه شاید خوابیده با همین فکر رفتم ...

    ادامه مطلب
  • رمان کجایی قسمت پنجم

  • نیلوبلاگ

    بچهها کامنت نمیزارید اگه کامنت نزارید منم دیگه ادامه ش نمیدم صدای شکستن اومد سریع دویدم سمت در اتاق مازیار نگرانش بودم ضربه ی بدی بهش خورده بود در زدمداد زد مهدی برو...خواهش میکنم برو صدای گریه ش میومد پشت در اتاقش نشستم مازیار مغرور خاندان گریه میکرد بعد چند دقیقه صداش قطع شد حتی صدای هق هق اش هم ...

    ادامه مطلب
  • رمان کسری قسمت پنجم

  • نیلوبلاگ

    قسمت پنجم جلوی در دانشگاه وایساده بودم تا کاملیا بیاد که سهند اومد سهند:سلام من:علیک سهند :اوه اوه چه عصبانی من:برو بابا سهند :بابت اتفاق دیروز متاسفم ولی دیگه نبینم دور و بر ناموس من بپلکی مفهوم بود ؟؟؟ من:متوجه منظورت نمیشم سهند داد زد:منظورم نیازه دور وبرش باشی میکشمت حالا فهمیدی؟؟؟ هاج و واج نگاش میکردم که گفت:فکر کنم اون خانم با تو کار داره بدون هیچ حرفی رفتم سمت کاملیا وقتی تو ماشین نشستم هنوز تو فکر بودم چرا جوابش رو هیچ وقت نمیدم چرا نزدم تو دهنش کلی چرا اومده بود تو سرم کاملیا...

    ادامه مطلب