رمان کسری قسمت پنجم

خرید بک لینک
قسمت پنجم جلوی در دانشگاه وایساده بودم تا کاملیا بیاد که سهند اومد سهند:سلام من:علیک سهند :اوه اوه چه عصبانی من:برو بابا سهند :بابت اتفاق دیروز متاسفم ولی دیگه نبینم دور و بر ناموس من بپلکی مفهوم بود ؟؟؟ من:متوجه منظورت نمیشم سهند داد زد:منظورم نیازه دور وبرش باشی میکشمت حالا فهمیدی؟؟؟ هاج و واج نگاش میکردم که گفت:فکر کنم اون خانم با تو کار داره بدون هیچ حرفی رفتم سمت کاملیا وقتی تو ماشین نشستم هنوز تو فکر بودم چرا جوابش رو هیچ وقت نمیدم چرا نزدم تو دهنش کلی چرا اومده بود تو سرم کاملیا:علیک سلام من:سلام کجا میریم -یه جایی که دوتایی باهم ناهار بخوریم -اها -پسره چرا داد میزد -دیوونست توهم زده بود کاملیا بلند زد زیر خنده -توهم ....چه توهمی؟؟؟ -هیچی بابا میگه من افتادم دنبال ناموسش -اسم ناموسش نیاز نیست -تو که همش رو شنیدی -خب اره -جزوه های دستم رو گرفت و گفت:نیاز سبحانی -ها؟؟؟ -اسمش نیاز سبحانیه رو جزوه هاش نوشته بعدم مشکوک نگام کرد -اولا جلوت رو نگاه کن تصادف نکنیم دوما من اصلا بهش توجه نمیکنم یه باشه گفت و جوری نگام کرد که یعنی دراز گوش خودتی بعد از ناهار میریم دنبال کیمیا و کامیار -امروز چه خبره -هیچی بابا مثل این که کامیار عاشق شده خواست با کیمیا بره بیرون منم گفتم بیام دنبال تو تنها نباشیم جلوی یه جیگرکی نگه داشت و گفت : پیاده شو از این جیگر کثیف خوشمزه ها بخوریم از ذوقش خندم گرفت پیاده شدیم باهم دیگه رفتیم تو رستوران البته رستوران نبود بیشتر شبیه این فهوه خونه قدیمی ها بوده تمام کسایی که اونجا بودند یه جوری به ما نگاه میکردن خب حقم داشتند تیپ و فیافه ما به این جور جاها نمیخورد کاملیا بلند شد بره سفارش بده که گفتم خودم میرم به میز صاحب رستوران که رسیدم از جاش بلند شد و گفت :چی میل دارید من چند سیخ جیگر سفارش دادم با دو تا دوغ و ماست و اب معدنی وقتی اومدم بشینم متوجه نگاه های خیره روی کاملیا شدم بهش گفتم که جاشو با من عوض کنه من:کاملیا باور کن اگه مسموم شم من میدونم با تو کاملیا فقط میخندید سفارشاتمون رو که اوردن من:حالا این کامیار عاشق کی شده کاملیا :خودت میفهمی من :جون کسری بگو کاملیا:یکی از همکلاسیای تو من :چیییییییی؟؟؟؟ یه لحظه از ذهنم گذشت نکنه نیاز باشه -اسمش چیه؟؟؟ -نیره -چی خواهر نیما وای -نیما کیه -یه چیز بگم کاملیا -بگو -نیما همونیه که سر منو شکسته -دروغ میگی فک کن برادر شوهر خواهرش شی ؟؟؟ -پسر خوبیه البته اگه دوستیش با سهند رو فاکتور بگیریم -سهند همونیه که امروز داد میزد -اره -نیاز کیشون میشه بهش نمیاد اهل دوستی با پسرا باشه این نیره هم که به خاطر داداشش تو گروهشونه -کاراگاه کاملیا زیاد فضولی نکن فردا همه چی رو میفهمم -اوه ایول داری داش کسری -کاملیا چقدر گفتم اینجوری حرف نزن کاملیا فقط میخندید -کسری برو قلیون بگیر بکشم چون میدونستم داره شوخی میکنه قبول کردم -به شرطی که منم بکشم -بکش ولی اگه مردی دیگه پای خودت با شوخی و خنده غذامون رو خوردیم و بلند شدیم -وای کسری دارم میترکم بیا تو بشین پشت فرمون سوییچ رو گرفتم و سوار ماشین شدیم ماشین رو روشن کردم اول رفتم یه رستوران بالا شهر سراغ کامیار و کیمیا و تو دلم کلی هم به کاملیا فحش دادم کامیار:سلام من:علیک سلام مثل این که من تو اون دانشگاه درس میخونم باید به من ناهار میدادی کیمیا :نکه تو ناهار نخوردی من :چرا خوردم از این جیگر کثیف و نپخته همشون به خنده افتادن کاملیا:بشکنه این دست که نمک نداره شهر رمان ...

ما را در سایت شهر رمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:41

صفحه بندی