عشق یعنی این لحظه های خیلی خاص
که خدا هم فکر ماست
همه ی دنیا اینجاست
یه شروع یه نگاه لبمون بی صداست
عشق یعنی این دو تا احساس بی تاب
به قشنگی یه خواب
دو نفر توی یه قاب
یه نگاه تو چشات دل من تو رو خواست
هر چی میگم همه حرفای دلمه
عاشقتم حالا برو بگو به همه
بگو یه حس عجیبی تو دلمه
حس یه تب توی تنمه
هر چی میگم همه حرفای دلمه
عاشقتم حالا برو بگو به همه
بگو یه حس عجیبی تو دلمه
حس یه تب توی تنمه
عشق یعنی این لحظه های خیلی خاص
که خدا هم فکر ماست
همه ی دنیا اینجاست
یه شروع یه نگاه لبمون بی صداست
عشق یعنی این دو تا احساس بی تاب
به قشنگی یه خواب
دو نفر توی یه قاب
یه نگاه تو چشات دل من تو رو خواست
هر چی میگم همه حرفای دلمه
عاشقتم حالا برو بگو به همه
بگو یه حس عجیبی تو دلمه
حس یه تب توی تنمه
هر چی میگم همه حرفای دلمه
عاشقتم حالا برو بگو به همه
بگو یه حس عجیبی تو دلمه
حس یه تب توی تنمه
9
امروز:
مازیار :رسیدیم خونه رفتم اتاقم و در و قفل کردم
مهدی هی میکوبید به در اخرش اعصابم رو ریخت بهم رفتم بهش گفتم میخوام تنها باشم
مشکوک نگام کرد ولی وقتی بهش گفتم کار احمقانه ای نمیکنم راضی شد رفت
نمیدونم که چی شد یهو شدی عزیزم
تا به خودم اومدم دیدم برات میمیرم
حالا که عاشقت شدم پشتمو خالی میکنی
رفتی حالا حق دلو از کی باید بگیرم
حالا که دیونتم تنهام میزاری
اینه رسمش …
حالا که زندگیمی تنهام میزاری
اینه رسمش …
مگه نا مسلمونی خدا نداری
اینه رسمش …
یکمی که فک کنی میبینی جز من کسی نداری
اینه رسمش …
اینه رسمش …
(علی عبدالمالکی نامسلمون )
حالم بد بود با این اهنگم بد تر شد
داغ کردم بلند شدم لپ تاپم رو پرت کردم
خداااا
مهدی میکوبید به در
دست خودم نبود داد زدم، :مهدی برو
خواهش میکنم برو
دیگه صدام داشت تبدیل به هق هق میشد
مهدی رفت
سرم گیج رفت و افتادم رو زمین درد ی تو سرم پیچیدو دیگه هیچی نفهمیدم