رمان کجایی قسمت دوم

خرید بک لینک
امروز:
شیوا:تو فکر و خیال دو سال پیش بودم که در زدن
-بفرمائید
بابام اومد داخل :دخترم وسائلت رو جمع کردی
خیلی سرد جواب دادم بله
بابام:دخترم من همه ی این کار ها رو بخاطر خودت کردم امیر پسرخوبیه تو رو خوشبختت میکنه
-شما اگه خوشبختی منو میخواستید میزاشتید با مازیار ازدواج کنم
بابام:اخه اون پسره چی داره ها؟؟؟؟
-هیچیم نداشته باشه من عاشقشم
بابام:دیگه حرفی از اون جلو من نزن
بغضم گرفته بود
سرمو انداختم پایین و فقط اروم اشک میریختم بابامم عصبانی شده بود رفت و درم کوبید
یک سال و ده ماه پیش :
از کلاس که در اومدم داشتیم با ریحانه سمت پارکینگ میرفتیم که مهدی دوست مازیار پوزخند رو دیدیم دیگه بهش میگیم مازیار پوزخند چون همیشه پوزخند میزنه تو کلاسا وقتی یکی مزه میریزه و همه میخندن حتی منم که هیچ وقت نمیخندم خندم میگیره ولی این اقا پسر فقط پوزخند میزنه
حالا از این چیزا بگذریم
مهدی:خانم عباسی اگه میشه منو با خانم بابایی تنها بزارید
من:باشه ریحانه جان تو ماشین منتظرم
رفتم پارکینگ که دیدم مازیار با پوزخند تو لامبورگینی اش نشسته نزدیک ماشین که شدم خراشی که روی در ماشینم افتاده بود رو دیدم میدونستم کار مازیاره ولی اگه بهش میگفتم حاشا میکرد خیلی عصبانی شدم یه لگد به ماشینم زدم و رفتم سمت نگهبان پارکینگ
با عصبانیت و فریاد گفتم:سلام ببخشید وظیفه ش ما دقیقا اینجا چیه
نگهبان :خانم چرا داد میزنید
من:یه احمقی اومده روی ماشینم خط انداخته بعد شما میگید چرا داد میزنم واقعا که تموم خسارتش رو از خودت میگیرم
نگهبان :بفرمایید بریم ببینیم چی شده
با نگهبان سمت ماشین حرکت کردیم تا ماشین رو که دید رنگش پرید
نگهبان :من پول ندارم خسارت همچین ماشینی رو بدم
من:پس کسی رو که خط انداخته رو پیدا کن
همونطور که وایساده بودم به مازیار هم نگاه میکردم که همچنان داشت پوزخند میزد
نگهبان:خانم پارکینگ دوربین داره الان نگاه میکنیم
به مازیار نگاه کردم که پوزخندش جمع شد
حالا مطمئن شدم کار خودشه
ولی باید یه جور دیگه حالشو بگیرم
به نگهبان گفتم نیازی نیست
همون لحظه ریحان و مهدی هم اومدن
اینارم مشکوک میزنن

امروز :
شیوا:
زنگ زدم تا از ریحان خدافظی کنم
چند دقیقه صبر کردم تا ریحان گوشی رو برداشت
ریحان:الو بله بفرمایید
اخی خواب بود
من:سلام ریحان جون ببخشید بد موقع زنگ زدم
ریحان :شیوا تویی ؟؟؟چیزی شده ؟؟؟چرا چند وقته دانشگاه نمیای؟؟؟
من:زنگ زدم بگم من دارم امشب از ایران میرم خواستم ازت خدافظی کنم
ریحان:چی
به خاطر مخالفت بابات با مازیاره
دیگه بغضم ترکید
من:خدافظ عزیزم
بعدم قطع کردم
ساعت یازده شب بود شامم نخوردم و خیلی گرسنم بود
در زدند
من :بله
بابام بود
بابام :دخترم حاضر شو بریم فرودگاه
گریه میکردم فقط
بابام:ما با هم حرفامون رو زدیم
من:اره زدیم الان حاضر میشم کامپیوترم رو روشن کردم و اهنگ حلالم کن پویا بیاتی رو پلی کردم

حلالم کن دارم میرم
حلالم کن دارم میرم
چه قدر این لحظه دلگیره
گناهی گردن ما نیست
همش تقصیر تقدیره
پر از بغزم پر از گریه
پر از تلخی و شیرینی

حلالم کن دارم میرم
منو هر گز نمیبینی
حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد
ببین دنیای عاشق کش به ما خیانت کرد
کلاف آرزوهامو چرا هیچکی نمی بافه
برای ما دو تا عاشق جدایی دور از انصافه
تو رویای منی اما
من از کابوس لبریزم
چه معصومانه می باری
چه مظلومانه می ریزم
نگام کن لحظه یرفتن
چه تلخه این هم آغوشی
چه وحشتناک دل کندن
چقدر سخته فراموشی
پر از بغزم پر از گریه
پر از تلخی و شیرینی
حلالم کن دارم میرم
منو هر گز نمیبینی
حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد
ببین دنیای عاشق کش به ما خیانت کرد
کلاف آرزوهامو چرا هیچکی نمی بافه
برای ما دو تا عاشق جدایی دور از انصافه
تو رویای منی اما
من از کابوس لبریزم
چه معصومانه می باری
چه مظلومانه میریزم

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ساعت 23:43 توسط فرشته |
شهر رمان ...

ما را در سایت شهر رمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 4:06

صفحه بندی