رمان حالا داری میری قسمت دوم

خرید بک لینک
شب :سمانه زنگ زد به منزل لاله و از پدر لاله اجازه خواست تا برای امر خیر فردا شب به منزلشان بروند
صبح روز بعد:لاله و سمانه تو دانشگاه راه میرفتند که سامان اومد
سامان:سلام
لاله سرش را انداخت پایین و زیر لب سلام کرد
لاله:بابت رفتار برادرم معذرت میخوام
سامان:نه من از شما معذرت میخوام
من نباید اون شکلی داد میزدم
گوشیش زنگ خورد احنمالا لهراسب و لادن جلوی در هستن
لاله:با اجازتون من برم برادرم جلوی در دانشگاه منتظرمه
خدافظی کرد و همزمان گوشیش رو جواب داد
لاله:الو
لهراسب :لاله جان ما جلوی در هستیم
_باشه اومدم
به سمت در دانشگاه حرکت میکرد توی فکرش خوشحال بود که سامان به خواستگاری اش میاد ولی نباید لادن میفهمید وگرنه خیلی اذیتش میکرد خودشم میدونست نسبت به سامان بی احساس نیست
رسید جلوی در دانشگاه.بلند سلام کرد
لهراسب:اخ بالاخره از دستش راحت میشیم دختر لوس ته تغاری بابا
هر سه ان ها خندیدن
لهراسب لاله و لادن رو جلوی یه پاساژ پیاده کرد و گفت:برید لباس بخرید
لادن براش یه لباس خوشگل بخر خواستگارش نپره بمونه رو دستمون
لادن بلند خندید
بعد از خدافظی کرد ن لاله و لادن رفتند توی یه مغازه ای یه کت دامن آبی کمرنگ برای لاله گرفتند و برای لادن هم یه لباس بلند سبز رنگ که از بالا تا پایین با سنگ تزیین شده بود گرفتند لادن یه ساپورت مشکی هم خرید شال هایی به رنگ لباس هاشون پول لباس ها رو حساب کردند و از مغازه خارج شدند

لادن :لاله طبقه بالا یه کفش فروشی هست بریم کفش هم بخریم
لاله:لادن بی خیال شو کلی کفش رو فرشی داری که یه بارم استفاده نکردی
لادن:بابا اونا هیچ کدومشون رنگ لباس امشبم نیست
لادن بالاخره تونست لاله رو راضی کنه
وارد مغازه کفش فروشی شدند
لادن: اقا اون کفش رو فرشی ابیه رو میشه بیارید
فروشنده :کدش چنده خانم
لادن:۵۰
بفرمایید
لاله کفش ها رو پوشید و گفت:ممنونم همین رو بدید لادن هم کفشی انتخاب کرد و پولشون رو حساب کرد
لادن :بریم خونه دیگه
سوار تاکسی شدن و اومدن خونه
ناهار رو با شوخی های لهراسب خوردن
لاله رفت تا یه خوابی بکنه
یا صدای خنده ی لهراسب و لادن بیدار شد
رفت پایین بهشون یه چیزی بگه که باباش رو دید
لاله خیلی بابایی بود پرید بغل باباش و نشست رو پای باباش و شروع کرد بوسیدن پدرش
لهراسب :داره شوهر میکنه ولی مثل بچه های پنج ساله س
لادن لهراسب همینطور حرف میزد و لادنم میخندید
پدرش گفت :برید حاضر شید الان مهمونا میان
لاله حمام رفت و بعدش لباساش رو پوشید یه ارایش دخترونه کرد و شالشو انداخت رو سرش
همزمان در زدن
سامان با مادرش و سمانه و یه پسر که به نظر برادر سامان بود داخل شدند
بعد از سلام و احوال پرسی نشستند


لایک و کامنت فراموش نشه

شهر رمان ...

ما را در سایت شهر رمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 23:48

صفحه بندی