شهر رمان

متن مرتبط با «چهارم» در سایت شهر رمان نوشته شده است

رمان کجایی قسمت چهارم

  • نیلوبلاگ

    ریحانه و مازیار و مهدی با هم اومدن بیرون یحانه با جیغ گفت:وای دختر دمت هات خیلی باحالی خیلی دوست دارم خیلی می خوامت امروز ناهار مهمون من مازیار:ممنونم خانم عباسی جبران میکنم مهدی:ما هم باهاتون بیایم البته اگه مزاحم نیستیم ریحانه:نه چه مزاحمتی داشتیم سمت پارکینگ می رفتیم که مهدی رفت در گوشه مازیار یه چیزی گفت مازیار هم سویییچش رو بهش داد بعدم یه چیزی به ریحانه گفت ریحانه رفت پیش مهدی مازیار اومد کن...

    ادامه مطلب
  • رمان کجایی قسمت چهارم

  • نیلوبلاگ

    ریحانه و مازیار و مهدی با هم اومدن بیرونیحانه با جیغ گفت:وای دختر دمت هات خیلی باحالی خیلی دوست دارم خیلی می خوامتامروز ناهار مهمون منمازیار:ممنونم خانم عباسی جبران میکنممهدی:ما هم باهاتون بیایم البته اگه مزاحم نیستیمریحانه:نه چه مزاحمتیداشتیم سمت پارکینگ می رفتیم که مهدی رفت در گوشه مازیار یه چیزی ...

    ادامه مطلب
  • رمان کسری قسمت چهارم

  • نیلوبلاگ

    قسمت چهارم با احساس یه چیزی تو موهام چشام رو باز کردم کامیار بود -سلام صبح بخیر ساعت چنده -هفت بلند شو پسر -چشم بیرون رفت و در رو بست از اتاقم خارج شدم و سمت حمام رفتم -کیمیا کیمیا از پایین داد زد جانم -بی زحمت حوله و لباسای منو اماده کن -باشه کسری -بله -نری زیر اب سرد بازگلوت درد میگیره با این که عاشق دوش اب سرد بودم اما یه چشم گفتم و رفتم اب سرد رو باز کردم توی وان نصف که شد اب گرم روهم همراه اب سرد باز کردم رفتم تو وان خوابیدم اخیش سردیش عالی بود خستگی این چند روز رو از تنم ...

    ادامه مطلب